ماه محرم بر تمام شیعیان آقا تسلیت باد![]()

سال و فال و مال و حال و اصل و نسل و تخت و بخت
بادت اندر شهریاری برقرار و بردوام
سال خرم فال نیکومال و افر حال خیش
اصل ثابت نسل باقی تخت عالی بخت رام
.حافظا.

روزی مرد جوانی وسط شهر ایستاده بود و ادعا میکرد زیبا ترین قلب را دارد.قلب او کاملا زیبا بود بدونه هیچ خطچه ای.همه از قلب او تعریف میکردند و جوان پر افتخارتر از قبل میشد.تا اینکه پیر مردی جلو آمد و گفت:«اما قلب تو به زیبایی قلب من نیست.»
مرد جوان وبقیه جمعیت به قلب او نگاه کردند.قلب او با قدرت تمام می تپید،اما پر از زخم بود؛قلبی تکه تکه،بعضی از گوشه هایش دندانه دندانه بودوبعضی قسمت های دیگر دارایه شیارهای عمیقی بود.در حالی که مردم خیره به قلب پیره مرد نگاه میکردند چطور این قلب زیباترین قلب است.
مرد جوان خندیدوگفت:«تو حتما شوخی میکنی..قلبت را با قلب من مقایسه کن.قلب تو تنها مشتی زخم و بریدگی است».
پیره مرد:«درست است؛ولی من هیچ وقت قلبم را با قلب تو عوض نمیکنم...هر زخم نشانگر انسانی است که من عشقم را به اودادم؛گاهی او هم بخشی از قلبش را به من داده.اما چون این دو عین هم نبودند،گوشهایی دندانه دندانه در قلبم دارم که برایم عزیزند.چرا که یاد آور عشق میان دو انسان هستند
بعضی وقت ها قلبم را بخشیده ام،اما انها چیزه از قلب خود به من ندادند؛اینها همین شیار های عمیقند، گرچه درد آورند ولی یادآور عشقی هستند که داشته ام.امیدوارم که روزی آنها هم برگردندو این شیار های عمیق را با قطعه ای که من در انتظارش بودم،پرکنند.پس حالا می بینی کهزیبایی واقعی چیست؟»
مرد جوان در حالی که اشگ از گونه هایش سرازیر می شدبه سمت پیره مرد رفت. از قلب جوان وسالمش قطعه ای بیرون آورد وبا دستهایی لرزان تقدیم به پیره مرد کرد.پیره مرد آن را گرفت و در قلبش جای دادوبخشی از قلب پیر و زخمیش را در جای زخم قلب مرد جوان گذاشت.
مرد جوان به قلبش نگاه کرد؛دیگر سالم نبود،اما از همیشه زیبا تر بود.
زیراکه عشق از قلب پیره مرد به قلب او نفوذ کرده بود.



